حضرت یونس یکى از پیامبران بود که خدا او رابه سوى گروهى از مردم فرستاد تا آنان را به ایمان و پرهیزگارى فرا بخواند، امّامردم پیام الهى حضرت یونس را نپذیرفتند و به گفته هاى وى ایمان نیاوردند.
یونس آنان را از عذاب خدا ترساند و چون زمان عذاب فرا رسید، از میان قوم خود خارج
شد. وقتى مردم نشانه هاى عذاب خدا را دیدند، همگى ایمان آوردند و از گذشته
خویش توبه کردند. خدا هم عذاب خود را از آنان برداشت.
حضرت یونس که از میان قوم خود بیرون رفته بود دیگر نزد قوم خود بازنگشت و هم چنان به راه خود ادامه داد و در مسیر، بر کشتى پر جمعیتى سوار شد. در بین راه نهنگى بر سر راه کشتى پیدا شد. مسافران تصمیم گرفتند که یک نفر را به عنوان طعمه به دریا اندازند تا نهنگ سرگرم خوردن او شود و از سر راه کشتى کنار رود. وقتى براى این کار قرعه کشى کردند،
قرعه به نام حضرت یونس افتاد. او را در دریا انداختند و نهنگ او را زنده زنده بلعید و کشتى نجات یافت.
خداى مهربان چند شبانه روز پیامبر خود را در دل نهنگ حفظ کرد. حضرت یونس که مى دانست این واقعه، امتحان و آزمایشى الهى است، با خداى خود به مناجات پرداخت و از او یارى خواست خدا هم او را یارى کرد و به نهنگ فرمان داد که یونس را در کنار ساحل، از شکم خود خارج سازد. آن گاه خداوند، بار دیگر یونس را نزد قومش فرستاد و این بار
آنان سخنان وى را پذیرفتند و به خداى یکتا ایمان آوردند.
